کسراکسرا، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

نفس مامان

الهی.....

الهی! من نه انم که زفیض نگهت چشم بپوشم نه تو انی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا برسر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی
15 شهريور 1390

اندر وصف سیگاریها.

سالهاست که می خواهم شعر و سیگار را ترک کنم اما نمی شود آخر چگونه هم شب باشد و تو و هم سیگار و قهوه  پس شعر چه می شود ؟! یا اینکه تو باشی و شعر یاد اولین قرار  پس سیگار چه می شود ؟! اصلا انگار باید تو را ترک کنم ...!
12 شهريور 1390

اندر وصف سیگاریها..

صبح تا شب به زمین سیاه چشم میدوزم و سیگار!!! شب تا صبح به سقف بی رنگ چشم میدوزم و سیگار!! من از تماشای افق گریزانم ! من از نگاه کردن به اجساد میترسم!!
12 شهريور 1390

عجايب زبان فارسي .....

عجايب زبان فارسي : ما واسه صداهای کاملا مشابه،حروف مختلف داریم عجايب زبان فارسي : ما واسه صداهای کاملا مشابه،حروف مختلف داریم واسه این صدا ۲تا حرف داریم:ت،ط واسه این۲تا:هـ ،ح واسه این۲تا:ق،غ ............واسه این۲تا:ء،ع واسه این ۳تا:ث،س،ص و واسه این ۴تا:ز،ذ،ض،ظ این یعنی: «شیشه» رو نمی‌شه غلط نوشت «دوغ» رو می‌شه ۱ جور غلط نوشت «غلط» ۳ جور «دست» ۵ جور «اینترنت» ۷ جور «سزاوار» ۱۱ جور «زلزله» ۱۵ جور «ستیز» ۲۳ جور «احتذار» ۳۱ جور «استحقاق» ۹۵ جور و «اهتزاز» ۱۲۷ جور ! واغئن چتوری شد که ماحا طونصطیم دیکطه ...
11 شهريور 1390

کاش همه به این معتقد بودن

زندگي سخت ساده است!خطر کن!وارد بازي شو!چه چيزي از دست مي دهي؟با دستهاي تهي آمده ايم،و با دستهاي تهي خواهيم رفت.نه ، چيزي نيست که از دست بدهيم، فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند، تا سرزنده باشيم،تا ترانه اي زيبا بخوانيم،و فرصت به پايان خواهد رسيد. آري، اين گونه است که هر لحظه غنيمتي است
11 شهريور 1390

مرسی پدر....

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی ... پیر شده وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی .... پیر شده وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره ... اما هیچ چی نمیگه.... وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو بود
9 شهريور 1390

ذاتش بهشتی بود...

زن بود! حوا بود و شریک آدم قبول ، از بهشت رانده بودنش اما ذاتش بهشتی بود...بهشت در آغوشش بود اصلا با او به زمین آمده بود......شرم داشت حیا داشت مستور بود حتی وقتی عریان آغوش برای آدمش میگشود؛ نجیب بود پاک بود و زلال.......زن بود! زن..
7 شهريور 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس مامان می باشد